به پایان می رسد حتا زندگی پردیسی
سال ها دور از خانواده و همه چیز .
زمانی پایان نامه هدف شده بود. باید هدفی نو پیدا کرد.
چقدر مضحک در آشوب و ناامنی هدفی می پایم..........
یاد مردی افتادم که او را هم قضا در همین شب ها گرفت...
در صدهزار قرن سپهر پیاده رو
نارد چنو سوار بمیدان روزگار
پيش از شما
به سان شما
بيشمارها
با تار عنكبوت
نوشتند روي باد
كين دولت خجستهٔ جاويد زنده باد.
آخرین شعر کدکنی قبل از سفر به آمریکا.
اگربرخاطرت رد شد خیال من...
دعایم کن!
که رأیم را به صندوق که ریزم
مبادا اِکس مارا وای خوانند
همان وایی که از او می گریزم
انتخابات انتخابات انتخلبات صدایی که زنگ گوشهایم شده و هروقت به آن
فکر میکنم دلآشوبی مرا میگیرد که حساب ندارد. اینجا ایران است و من
ناظر شور و شعف مردمی بودم که برخی ها سالهای سال انتخابات را درک
نکرده بودند و اینبار واقعن رای دادند. جدا از نتایجش که نمیخواهم نظری ارائه
دهم، شور جوانان بالغ و نابالغ این مرزو بوم هی مرا یاد جوانان مایوس سرزمین
خودم میانداخت. اینجا مبارزه بر سر مسکن و کار و تغییرات و اصلاحات و... بود
آنجا مبارزه سر چیست؟ از وقاحتشان خجالت می کشم بگویم برخی کاندیداها
شعار یکدیگر را دیکته می کنند، برخی شعار ندارند یعنی در همین مرحله هم
ناکاماند و بعضی ها نمی دانند چرا آمدهاند؟ شاید هم بخاطر این آمدند که اسم
و رسمی پیدا کنند و عکسشان نیمهحیات شهرهای مردهمان را نیز بستاند یا نه
آمده اند تا افغانستان را درین بی آبرویی هم رکورددار کنند! در هیچ دولتی این رقم
بالای کاندیداها جواز مبارزه نگرفتهاند...نمی دانم چرا باز افغانستان؟
|
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد. روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید! این خیلی جالبه! چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست» سناتور گفت «مشکلی نیست شما من را راه بده، من خود بقیه اش رو حل می کنم» |
آخرین رمانیست که جین آستین(تولد:1775) در زمان حیاتش
نوشت. جین آستین را همگان با رمان زیبایش غرور و تعصب
میشناسند. رمان اما نیز به فاصله پنج سال از غرور وتعصب
منتشر شد. اینک نقدی کوچک بر اما:
داستان پیچیده نیست، همزیستی یک چند محله در نزدیکی لندن-
بدون شک آن زمان- را نشان می دهد. یک محله که از حال هم
باخبرند در کار هم دخالت میکنند. در جامعه کوچکشان آدمهای
سفید بیش از سیاه و خاکستریاند. زنان نقش بارزی دارند . حسادت
زنها مثل همیشه سر جایش هست. داستان حول اما می چرخد:
اما دختریست باهوش و جذاب و البته مانند همهی دختران همسن
و سالش سری پرشور دارد. خودش را عقلکل می داند و به همه
آدم های اطرافش برچسب رابطههای عاشقانه میزند و خود را از
همه چیز بری می داند. در کنار اما دو دوشیزه جوان دیگر پررنگاند.
شنیده بودم که سلام کردن فضایلی بسیار دارد و باز بیشتر که فکر می کردم
احادیثی در نکویی سلام شنیده بودم اما وقتی اشارت پیر هرات را دریافتم
پس می گویم سلامی ازگونه زیر بر پدرم و مادرم و نیز بر تو باد.
« بر هر کسی که سلام می کنی از قول زبان، صدق دل می جوی که نظر
خلق برقول است و نظر الله به دل، هوش دار که به نفاق سلام نکنی، از دل
خود سلامت او طلب کنی آنگاه به زبان به سلام ظاهر کنی که تو از من
به سلامتی که نه بر تو حسد دارم و نه بد می سگالم و نه بد تو روا می دارم
و نه بدت می گویم و نه بدت روا می دارم، همه سلامت تو می خواهم از
بایستی نگاه علمی داشته باشم اما شور و وجد و نشاطی که
در سر این خواجه است مرا هم آرام نمی گذارد.خواجه در مجالس
درس خویش معلمی شیرین سخن با حافظه ای شگرف مابین
دروس عرفانی اش مدام حکایات شیرین بر زبان می آرد.
حکایاتی که هزارسال پیش شاگرد یا شاگردکان استاد از دهانش
می ربایند تا ما نیز شاگردان غیر حضوری این پیر عارف فارغ نیز
التذاذ بریم .
اسراییل (اسرائیل) در اشتباهید. آمده ام تا بگویم مرگ بر خودخواهی، جاه طلبی، جنگ منشی
تمام کسانی که رهبر گفته به خود حق می دهند تا مردم بیچاره را فدای حس برتر جویی خویش
کنند .امشب شب ناله های دلخراش کودکان معصوم غزه است که قربانی تدابیر نسنجیده و
شتابان حماس شده اند.نمی دانم در آیین اسلام که آیین جوانمردیست چقدر جواز دارد که در
حال آتش بس به جان مردم (حالا یهود)افتاد ؟آیا این توجیحی دارد؟ آیا انسانهایی چون حسن
نصرالله -که چون او ما چندهاتا در افغانستان داریم- که خود آلت دست اند ذره ای وجدان درد
می گیرند ؟
«ماجرای ۱۱سپتامبر ماجرای مشکوکی است .بهانه حمله به عراق است و حمله به عراق
مسکنی برای اقتصاد بیمار آمریکا . هدف آمریکا از فشار روی افغانستان و پاکستان ،چین
و هند هست و الا حضورشان در افغانستان سودی ندارد جز هزینه کردن...الان به مردم
فشار میارن در افغانستان ضمن اینکه چیزی هم گیرشون نمیاد.بلاخره افغانستان اقتصاد
فعال و منابع سنگین نداره بردارند ببرن بلکه پایگاهی است برای فلش زدن به سمت هند
و چین»(اظهارات دکتر احمدی نژاد )
کسی نظر یا اعتراضی نداره؟ آیا اگر دولت آمریکا صریحا مطلوب خودش را از دولتمردان فعلی
افغانستان مبنی بر استفاده از خاک این کشور به عنوان گذرگاه یا ساختن مراکز استراتژیکی
یا هرچی مطرح می کرد ،مورد مخالفت قرار می گرفت؟ نمی دانم یا از سیاست چیزی سرم
نمی شود و یا معادلات سیاسی پیچیده است !کسی چیزی می داند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوش بادا عید بر جان شما
آفرین بر عهد و پیمان شما
گوسفند نفس را قربان کنید
عید قربان است،قربان شما
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بر دارم
و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته
او را بگو
تپش جهنمی مست
او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم
جهنم سرگردان مرا تنها گذار
بله ظاهرامثل همیشه به بیراهه رفتم ،من اصلا کی شعر گفتم؟
بگذریم می خواستم چیزکی بنویسم که فقط خودم قبولش دارم و شما مخیر به تایید یا
تکذیب اید و اما:
تمام دنیا از استحمار شدن می گریزد و ما ملت خوشبخت افغان دوست داریم
همچنان مستدام در این راه گام زنیم و البته جای بسی افتخار است که با سایر
ملت هادر این زمینه هم متفاوتیم و این نبوغ ملی ما را می رساند.بارها از یک سوراخ
گزیده می شویم اما حماقت خویش را از دست نداده و حتی شنا را بعد از غرق شدن
هم یاد نمی گیریم.
انقلاب های هولناک ،استعمارهای رنگارنگ،وطن فروشی های پیاپی،جدل های خونین
و... را بارها می آزماییم و محملی گسترده برای تمام احزاب لجام گسیخته افراطی و
تمام اغتشاشیان مستبد فراری ایم و با آغوشی باز هر دربدر شده وحابی را بر بالای
تخم مرغ چیشم می نشانیم و رسم مهمان نوازی را به جای می آوریم از آنجا که
افغانیم...
اجلاس بن تشکیل می دهیم و یک عدد مولی سرخک صاف و صوف را بر چوکی
خوشرنگ جلالتمآبی می نشانیم و به چند صد مولی دیگر هم برگ اعتماد می دهیم .
مولیان هر طرف دور و پیچ می خورند فایده ندارد تا در نهایت تصمیم می گیرند به دور
خویش پیچ بخورند و البته جای بسی سرور است شکرحکمت اسلامی داریم ،پارلمان
داریم هر چی داریم ...و اگر کمکی نا امنی،وحشیگری،مال مردم
خوری،ظلم،ستم،اختطاف،دزدی،فحشا،ربا،رشوه،زنا،لواط و غیره و غیره مروج است
انشاء الله به یمن روی مبارک دولت اسلامی و مجاهدت های پیاپی سربازان راستین
دموکراسی و سازمان های دلسوز حقوق بشری َهمه در آینده ای نه چندان دور رفع
می شود و ما از این مرحله گذار به وادی امن آسایش خواهیم رسید فقط باید ما ملت
آگاه و همیشه در صحنه این سیر استحمار شدن را بهتر از پیش بپیماییم.
چشم حسودان این ملت بترقد!
صفی الله افضلیَ جوان رهبری که مجاهدت را
پیشه خود می دانست نه رهروش.شیردل صحنه
های جهاد آزاده ای نیک خلق و دور اندیشی
متفکر بود که رفت و رفت و البته برای همیشه
رفت.رفت تا سیاهی های بعد از خود را نبیند دریغا
که زود رفت خیلی زود!
زجر آورترین خصیصه این دنیا همان پوچی ست . نه پوچی ای که در اذهان نیهیلیست هاست بلکه
پوچی ای که ناصر خسرو آن را فریاد زد و ما نشنیدیم.
از گردش گیتی گله روا نیست...،به چه ماندجهان مگر به سراب...،اما این جهان از آن کیست :
هر که چون خر فتنه ی خواب و خور است گرچه مردم صورتست آن هم خر است
ای شکم پر نعمت و جانت تهی چون کنی بیداد؟ کایزد داور است
کاش انسانیت زنده بود! کاش بشر در غرقاب لذات حسی غوطه ور نبود تا همه را در مقابل هیچ
ببازد !
به امید پالایش
درد نگفته ات را می فهمم
نرگسم
چشم بیمارت را مي گريم
من نیز هم
روزگار فسرده یی دارم
و شبانگاهان
بی تو
درهزارو يكمين افسانه
حديث جان را
بغض مي كنم
شاید که
مرگ را
بمیرانم.

۲۴ و ۲۵ اردیبهشت سالروز ابرمرد ادبیات فردوسی بود .از قبل شاهد تلاش استادان و دانشجویان
و ...بودیم. دکتر یاحقی با خودش از تهران مهمان لندنی آورده بود .شوری بر پا بود .افتتاحیه خوب
بود اما ندوشن خوب تر .از ته دل رموز جاودانگی شاهنامه را فریاد می زد.
چهارشنبه صبح یعنی ۲۵ ام فرصت بهره وری از مراسم را نداشتم . دربدر دنبال دکتر وحیدیان می
گشتم. بناگاه دوستی زنگ زد و گفت: که مهمان ها در هتل پردیسان اند و وحیدیان هم آن جا،
گفتم وقت نان چاشت نمی روم، باز دوستم گفت: اتفاقا کسی دو فیش غذا برایم داد.بیا برویم از
نزدیک کسانی را ببینیم که شایددیگر چنین فرصتی دست ندهد .
علی ای حال رفتیم و سر میز ناهار با دو خانم مسن همراه شدیم . خانم دکترشیرین بیانی
همسر دکتر اسلامی ندوشن و خانم دکتر وکیلیان سردبیر فصلنامه فرهنگ و مردم.بیش از اینکه
نان بخوریم گپ زدیم از همه جا از همه چیز.انگار سر میز هم هر دو استاد می خواستند چیز یاد
بگیرند .متواتر سئوال می کردند. از پیشرفت زنان در افغانستان پرسیدندَ که ما از زن پوشالی افغان
برایشان گفتیم و از سنتی که زن را هماره در خون و خاک آغشته دارد . و خلاصه دو زن نماینده قشر
آگاه ایران حرف هایی زدند که الحق باید از گوش مردان دور بماند تا مبادا...
شیرین بیانی مهربان و صمیمی به ما اجازه میزبانی نداد و خود میزبانی ما می کرد . گفت:
«هر وقت یاد افغانستان می افتم ،بناگاه خاطره دانشجوی افغان ام زنده می شود . دانشجویی
داشتم بسیار زیرک و از خانواده شاهی افغانستان بود که در سال ۵۶ در دانشگاه تهران
درس می خواند . مهمان گفته بدو توجه داشتم . روزی ازو پرسیدم که ایران چگونه می گذرد ؟
گفت :هر چه شیر از مادر خورده بودم از دماغم بر آمد !»
گر چه خاطره ای تلخ داشت باز نهراسید و پرسید ایران چگونه می گذرد ؟ با تمام خرده رنجش ها
،از جهت ابی تکرار مکررات تلخ،گفتیم روزگاری به کام داریم.
دنیا گفت :بگذار تا دیگر ! دیگر«عصر» در آرامگاه فردوسی غوغایی بود و قرار بود دانشجویی افغان در
پژو هشی از جایگاه شاهنامه در افغانستان سخنرانی کند. قرعه ی فال بنام خلیل الله برادرم افتاد
و ارایه مقوله کرد .
بدون هیچ جانبداری چنان جامع و مانع و خوب ارایه شد که به گفته دوستی آبروی افغان ها را خرید.
میان استقبال بی نظیر حاضرین و لبخند های رضایت آمیز استادان ،ناسزا ی افغانی ... را از سه
مرد پشت سریم شنیدم و بهایی ندادم . اما یاد جوابم به دکتر بیانی افتادم و ای روزگار ی بلند سر
دادم.